با اجرای طرح مالکیت سهام کارکنان و ایجاد فرصتی برای مشارکت کارمندان، رشد چشمگیری را تجربه کنید.
از سال ۱۹۷۴ که کنگره آمریکا اولین اقدامات مالیاتی را برای تشویق طرحهای مالکیت سهام کارکنان (ESOP) به تصویب رساند، تعداد شرکتهایی که همه یا بخشی از سهامشان را تحت مالکیت کارکنان در آورده بودند از حدود ۱۶۰۰ شرکت به ۸۱۰۰ شرکت افزایش یافت. تعداد کارکنان صاحب سهام نیز از ۲۵۰۰۰۰ نفر به بیش از هشت میلیون نفر رسیده است. اخیرا مطالعه بزرگی درباره شرکتهای با طرح مالکیت سهام کارکنان صورت گرفته است که به بحثها و گمانهزنیها درباره این طرح پایان میدهد. این طرح باعث شده که نهتنها کارکنان این شرکتها از نظر اقتصادی رشد کنند، بلکه خود شرکتها نیز رشد سریعتری را نسبت به شرکتهای فاقد این طرح تجربه کردهاند. علاوه بر این، مشخص شده زمانی که شرکتها طرح مالکیت سهام کارکنان را با برنامه مشارکت کارمندان همراه میکنند، سریعترین رشد را دارند. همافزایی این دو طرح باعث ایجاد انگیزه قوی برای سختکوشی در کارمندان به منظور دریافت مالکیت و به وجود آوردن راههایی برای اشتراکگذاری ایدهها و استعدادهای کارمندان و افزایش بهرهوری میشود.
طرح مالکیت سهام کارکنان چگونه کار میکند؟
یکی از انگیزههای شرکتها برای اجرای این طرح، مشوقهای مالیاتی است و به همین دلیل جای تعجب نیست که تعداد شرکتهای مجری این طرح اخیرا افزایش یافته است. کسبوکارها همچنان میتوانند مشارکتهای طرح مالکیت سهام کارکنان را از مبلغ مالیات بر درآمد شرکت کسر کنند. برخی قوانین به کارکنان اجازه میدهد با دریافت وام، نسبت به خرید سهام شرکت اقدام کنند. شرکتها میتوانند با ارائه کمکهای مالیاتی به بازپرداخت وام مالکیت سهام کارکنان کمک کنند. این قانون در سال ۱۹۸۶ به بانکها این امکان را داد تا نصف سود بهرهای را که از وام مالکیت سهام کارکنان دریافت میکنند، کسر کنند. کسبوکارها نیز میتوانند نیمی از مالیات بر درآمد خود را تا سقف ۷۵۰۰۰۰ دلار از طریق طرح مالکیت سهام کارکنان پرداخت کنند. کارمندان بر مبنای سوابق کاری خود به صورت تدریجی، واجد شرایط دریافت سهام میشوند. به عنوان مثال، اگر کارمندی پس از هفت سال واجد شرایط دریافت ۱۰۰ واحد از سهام باشد، احتمالا این ۱۰۰ واحد به ترتیب شامل ۳۰ واحد پس از سه سال سابقه و ۷۰ واحد پس از پنج سال سابقه کار خواهد بود. همچنین کارکنان این حق را دارند که در زمان جدایی یا بازنشستگی، کل ارزش نقدی سهام خود را دریافت کنند. هرچند که برخی از طرحهای مالکیت سهام کارکنان به عنوان آخرین تلاش برای نجات کسبوکارهای ناموفق یا جلوگیری از تصرف شرکت هستند، اما به طور کلی این طرح برای اهدافی از جمله تبدیل شدن کارمندان به صاحبان شرکتهای سودآور و به عنوان مزایای اضافی کارمندان توسط یک کسبوکار اجرا میشود. طرحهای معمول مالکیت سهام کارکنان ۱۰٪ تا ۴۰٪ از سهام شرکت را شامل میشود و حداقل یک سوم از کل طرحهای اجرایی در نهایت به کارگران فرصتی برای دستیابی به سود کنترل شده میدهد. شرکتهای دولتی و خصوصی طرح مالکیت سهام کارکنان را به دلایل مثبت دیگری مانند دریافت سرمایه، واگذاری شرکتهای تابعه یا حمایت از تعهد خود به کارکنان برای مشارکت آنها در تصمیمات مدیریتی، عملی میکنند.
عملکرد چگونه قضاوت میشود؟
تقریبا تمام مطالعات قبلی در مورد مالکیت سهام کارمندان نشان داده شرکتهایی که این طرح را اجرا میکنند به طور قابل توجهی عملکرد خوبی دارند و همین امر قضاوت را درباره تاثیر این طرح بر عملکرد یک شرکت دشوار میکند. ما نمیدانیم آنچه باعث بهبود عملکرد یک شرکت میشود اجرای طرح مالکیت سهام کارکنان است یا این طرح را بهطور پیشفرض شرکتهای موفق اجرا میکنند. در سال ۱۹۸۶، ۴۵ شرکت مجری طرح مالکیت سهام کارکنان مورد مطالعه قرار گرفته شد و دادههای مربوط به عملکرد هر یک از آنها در طول ۵ سال قبل از اجرای طرح و ۵ سال بعد از آن بررسی شد. ممکن است به نظر برسد که تنها بررسی ساده نتایج قبل و بعد از اجرای این طرح نشاندهنده تاثیر آن بر عملکرد شرکت باشد، اما چنین مقایسهای میتواند به سادگی باعث به دست آمدن نتایج گمراهکننده شود. آیا بهبود عملکرد شرکتها الزاما به دلیل اجرای این طرح است یا ممکن است مولفههای دیگری هم در این بهبود و پیشرفت تاثیر داشته باشند. برای حصول یک نتیجه شفاف، عملکرد شرکتهای مجری طرح مالکیت سهام کارکنان با عملکرد سایر شرکتها مقایسه و تلاش شده تا روند کلی رشد صنعت از تاثیر طرح مالکیت سهام کارکنان تفکیک شود.
شرکتهای مجری طرح مالکیت سهام کارکنان سریعتر رشد میکنند
در این مقایسه، زمانی که نمودار رشد یک شرکت مجری طرح مالکیت سهام کارکنان با شیب مثبت و به طور قابل توجهی بالاتر از رشد شرکتهای غیرمجری بود، به صورت پیشفرض این رشد، معلول اجرای طرح مالکیت سهام کارکنان در نظر گرفته شد. ممکن است یک شرکت حتی قبل از اجرای این طرح عملکرد بهتری نسبت به سایر شرکتها داشته باشد؛ در نتیجه تنها در مواردی که پس از اجرای طرح مالکیت سهام کارکنان، عملکرد شرکت بهبود داشته باشد، این عامل موثر شناخته میشود. نتایج این تجزیهوتحلیل قابل توجه بود. طی ۵ سال قبل از اجرای این طرح، ۴۵ شرکت به طور متوسط نسبت به ۲۳۸ شرکت دیگر، رشد متوسط سریعتری (۱.۲۱٪ رشد اشتغال سالانه سریعتر و ۱.۸۹٪ رشد فروش بهتر) داشتهاند. طی ۵ سال پس از اجرای طرح توسط این شرکتها، رشد اشتغال سالانه آنها ۵.۰۵٪ از شرکتهای دیگر پیشی گرفت و همچنین رشد فروش این شرکتها ۵.۴٪ سریعتر محاسبه شد. علاوه بر این، عملکرد ۷۳٪ از شرکتهای مجری طرح در این ارزیابی، پس از اجرای طرح به طور چشمگیری بهبود داشته است. در مقایسه تاثیر سهام مالکیت کارکنان بر عملکرد شرکتها بهتر است معیار مقایسه، سود آنها باشد نه رشد؛ زیرا حتی شرکتهای شکستخورده نیز برای مدتی رشد دارند. اما مشکل اینجاست که در اکثر شرکتهای موجود در این ارزیابی، مبالغ سود خام در دسترس محققان نبود و بررسی سود عملا غیر ممکن به نظر میرسید. پس در این مورد، بررسی رشد منطقیتر از بررسی سود به نظر میرسید. برای دستیابی نتایج قابل اتکا، در این پژوهش فقط شرکتهای پایدار به مدت ۱۰ سال مورد بررسی قرار گرفتند. هرچند که عوامل دیگری مانند تغییر مدیریت نیز میتواند بر رشد یک شرکت در طولانی مدت تاثیر داشته باشد، اما در این پژوهش تلاش شده تا از تاثیر متغیرهای مزاحم این چنینی کاسته شود.
ارزش افزوده مشارکت
دادهها نشان میدهد طرح مالکیت سهام کارکنان تاثیر مثبتی بر عملکرد شرکتها دارد. اما این سوال که آیا میتوان طرح مالکیت سهام کارکنان را کلید افزایش بهرهوری شرکتها دانست یا خیر، همچنان مطرح است. وقتی شرکتهای مجری طرح را به تنهایی بررسی کردند جالبترین یافته، تاثیر مشارکت کارکنان بر عملکرد شرکت بود. صرف نظر از وسعت یک کسبوکار، اندازه مشارکتهای کارکنان یا حتی درصد سهام متعلق به کارکنان، برجستهترین ارتباط بین عملکرد شرکتها و برداشت کارگران از نگرش مدیران آنها نسبت به مشارکت کارگران بود. شرکتهای مجری طرح مالکیت سهام کارکنان سه تا چهار برابر سریعتر از شرکتهایی که این برنامه را اجرا نکردهاند، رشد داشتند. همچنین همبستگی بین عملکرد شرکت و روال واقعی مشارکت کارکنان مانند تعداد جلسات کارکنان و مدیران برای تدوین برنامهها و اهداف شرکت، چشمگیر بود. یکی از فواید چنین طرحی، رضایت شهودی کارکنان است. برای بیشتر افراد لذت بردن از کاری که انجام میدهند تاثیر مثبت و بهسزایی در عملکرد آنها دارد. دادههای پژوهشهای انجام شده روی طرح سهام مالکیت کارکنان نشان میدهد کارمندان زمانی که در شرکت محل کار خود سهمی داشته باشند، بیشترین لذت را از کار خود میبرند. در فروشگاههای زنجیرهای خواروبار فروشی کاست کاتر استورز (Cost Cutter Stores) مستقر در بلینگهام واشنگتن، یک بار اعطای سهام تحت عنوان طرح مالکیت سهام باعث افزایش انتظارات کارمندان در مورد نقش خود در شرکت شد و مدیریت را مجبور به اعطای سهامهای بیشتری برای مشارکت کارمندان در مجموعه کرد. این کار بهرهوری این فروشگاه زنجیرهای را آنقدر بالا برد که تعاونی خردهفروشان اسوشیتد گروسرز (Associated Grocers) که عملکرد و سود فروشگاههای خواربار فروشی عضو خود را اندازه میگیرد، گزارش داد که این فروشگاه رکورد بهرهوری خود را شکسته است. مدیران کاست کاتر معتقد هستند که تغییر سبک مدیریتی فروشگاه و اشتراک سهام با کارکنان امری دشوار و بدون انگیزه خود کارکنان تقریبا غیر قابل اجرا بوده است. کارخانه تولید فولاد ویرتون (Weirton) مثال دیگری در این زمینه است. در سال ۱۹۸۴ حدود ۷۰۰۰ نفر از کارکنان این کارخانه برای جلوگیری از بسته شدن شرکت، اقدام به خرید سهام آن کردند. کارکنان به عنوان صاحب تمام سهام این کارخانه (که ارزشی حداکثر ۱ میلیارد دلاری دارد) از نداشتن تجربه و روحیه کارآفرینی رنج میبردند. ويرتون برنامههای آموزشی فشرده سه روزهای را برای آموزش مدیریتی كاركنان به صورت خودآموز راهاندازی كرد. در سراسر نقاط این کارخانه مانیتورهایی نصب شد تا کارمندان را از تحولات رخ داده مطلع کند و دادههای مالی و عملکرد افراد را با کارکنان که دیگر به نوعی صاحبان سهام کارخانه بودند به اشتراک بگذارد. پس از گذشت سه سال و نیم، اکنون این کارخانه تعداد کارکنان خود را به ۸۵۰۰ نفر رسانده و برای ۱۴ فصل پیاپی موفق به سودآوری شده است. امری که بین کارخانههای فولادسازی بیسابقه تلقی میشود. با توجه به این یافتهها، بسیاری از شرکتها تصمیم میگیرند طرحهای مشارکت کارکنان را به تنهایی و بدون استفاده از طرح مالکیت سهام کارکنان اجرا کنند. باید گفت که این تصمیم هیچ تضمینی برای بهبود عملکرد شرکتها ندارد و دادهها در مورد تأثیر مشارکت کارمندان بدون مالکیت آنها در بهترین حالت نامشخص است. در حالی که مالکیت کارمندان به تنهایی اثر متوسط اما مهمی دارد و همآیندی مالکیت با مشارکت، تاثیر قابل توجهی در رشد شرکت و کسبوکار دارد.
داشتن یک سهام
واضح است که احساس شراکت برای افزایش تعلق یک کارمند به شرکت پس از اجرای طرح مالکیت سهام کارکنان الزامی است. اما نکته مهم این است که مرزهای خیلی باریکی برای این مشارکت تعریف نشود. برای اینکه کارمندان احساس کنند یک سهامدار شریک در کسبوکار هستند، باید یک مزیت مالی محسوس و یک مولفه همفکری برای تصمیمگیریهای شرکت در کنار هم وجود داشته باشند؛ نه فقط یک اعتبار انتزاعی حاصل از سهام. اگر طرحهای مالکیت سهام کارکنان بتوانند سدی در برابر احساس ناکارآمدی افراد پس از بازنشستگی باشند، میتوانند برای کارکنان بسیار جذاب واقع شوند. زیرا آنها میتوانند دوران بازنشستگی خود را با کیفیت بهتری بگذرانند. ۲۸۰۰ کارمند در ۳۷ شرکت مجری این طرح در سراسر ایالات متحده آمریکا مورد بررسی قرار گرفتند. دادهها به وضوح نشان میدهد که کارکنان در وهله اول از نظر مالی جذب چنین طرحهایی میشوند. همچنین هرچه سود سالانه شرکت در حساب آنها بیشتر باشد، انگیزه آنها بیشتر میشود اما در وهله دوم این احساس اشتراک و مالکیت در شرکت است که آنها را خشنود و راضی میکند. لازم به ذکر است که کارکنان مشتاق کار برای شرکتهایی هستند که ایدهها و استعدادهای آنها را به رسمیت میشناسند، خواه در یک جلسه غیر رسمی علنی با رئیس یا حتی در یک ملاقات تصادفی با یک سرپرست. بهترین شرکتها، به طور مرتب جلساتی را برگزار میکنند که در آن مدیران و کارکنان میتوانند مشکلات مورد نظر خود را که در روند کار به چشمشان آمده مطرح کنند. گاهی مدیران برای ایجاد این حس نمایندهای را مشخص میکنند که از سمت مدیر با کارکنان در ارتباط باشد اما باید گفت که کارکنان از این ارتباط با واسطه خیلی استقبال نمیکنند. کارکنان به خوبی قدردان پولی که از سهام شرکت به دست میآورند هستند. اما این اشتیاق تاثیر زیادی بر عملکرد شرکت نخواهد داشت، مگر اینکه بتوان آن را به سمت یک مشارکت خلاق هدایت کرد. کارمندان باید احساس کنند که میتوانند ایدههای جدیدی را به اشتراک بگذارند، روشهای جدیدی برای کار موثرتر با هم پیدا کنند و مسئولیت رضایت مشتری را بر عهده بگیرند. نتیجهای که مدیران باید از این مطلب بگیرند روشن است. به کارمندان فرصت دهید سهم قابل توجهی از شرکت را بدست آورند و سپس فرصتی برای مشارکت آنها به عنوان مالک فراهم کنید. این طرح بسیار کارآمد، بسیار هیجانانگیز و به طرز چشمگیری متفاوت از روندی است که اکثریت قریب به اتفاق شرکتها طی میکنند و همین باعث رشد شما میشود. منبع: HBR

