برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها روش‌های مختلفی وجود دارد، اما چند مورد از آن‌ها محبوبیت زیادی بین سرمایه‌گذاران و تحلیل‌گران مالی دارند.

چندین روش برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها وجود دارد که تحلیل‌گران مالی از آن برای تعیین ارزش یک استارتاپ‌ استفاده می‌کنند. در این مطلب به بررسی چند مورد از روش‌های محبوب ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها می‌پردازیم.

1- رویکرد برکس (Berkus)
رویکرد برکس، توسط دیو برکس که یک سرمایه‌گذار خطرپذیر و سرمایه‌گذار فرشته آمریکایی است، ایجاد شده است. این روش برای ارزش‌گذاری یک استارتاپ به ارزیابی پنج شاخص اصلی موفقیت آن استارتاپ می‌پردازد. این شاخص‌ها عبارت‌اند از:

  • ایده
  • نمونه اولیه محصول
  • تیم مدیریت
  • شراکت‌های راهبردی
  • تولید و فروش محصول

با یک ارزیابی دقیق و بررسی این پنج شاخص می‌توان به صورت شهودی مشخص کرد که هر شاخص تا چه میزان به ارزش کل شرکت می‌افزاید. در این روش، بر اساس تعداد شاخص‌هایی که استارتاپ در آن‌ها قوی عمل می‌کند، ارزش‌گذاری انجام می‌شود. این رویکرد که در ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها در مراحل اولیه کاربرد دارد مزایا و معایب مخصوص به خود را دارد. از مزایای این روش می‌توان به در نظر گرفتن عوامل مختلف مربوط به رشد یک استارتاپ نظیر ایده اولیه، نمونه اولیه محصول و سایر شاخص‌های ذکر شده اشاره کرد. اما باید در نظر داشت که به دلیل شهودی و تجربی بودن، این رویکرد نسبت به سایر رویکرد‌ها دقت کمتری دارد و برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌های ایرانی باید به نکاتی مانند تعدیل ارزی توجه کرد.

2- رویکرد هزینه بازتأسیس (Cost to duplicate)
رویکرد هزینه بازتأسیس شامل در نظر گرفتن کلیه هزینه‌ها و مخارج مرتبط با راه‌اندازی و توسعه محصول یک کسب‌وکار، از جمله خرید دارایی‌های فیزیکی است. برای تعیین ارزش منصفانه استارتاپ، فهرست تمام این هزینه‌ها در نظر گرفته می‌شود. این رویکرد عموما برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌هایی که احتمال شکست آن‌ها تقریبا زیاد است و بنیان‌گذاران قصد فروش استارتاپ را دارند، به کار برده می‌شود. لازم به ذکر است که این روش با اشکالات زیر همراه است: ۱- عدم در نظر گرفتن پتانسیل رشد شرکت در آینده ۲- عدم در نظر گرفتن دارایی‌های نامشهود از جمله ارزش برند، سرقفلی، حق ثبت اختراع (در صورت وجود) و غیره. این رویکرد عموما به عنوان نقطه آغازین تخمین ارزش استارتاپ‌هایی که در مراحل بذر یا ابتدایی هستند کاربرد دارد و می‌تواند مینیمم ارزش یک استارتاپ را مشخص کند.
۳- رویکرد ضرایب ارزش آینده (Future Valuation Multiple)
رویکرد ضرایب ارزش آینده صرفا برآورد بازده سرمایه‌گذاری است که سرمایه‌گذاران در آینده نزدیک مثلا پنج تا ۱۰ سال آینده احتمالا به دست خواهند آورد. در این روش برای تخمین بازده سرمایه‌گذاری، عوامل مختلفی از جمله میزان فروش، رشد، هزینه‌ها و موارد دیگر در سال‌های آینده پیش‌بینی می‌شوند و بر اساس این عوامل، استارتاپ مورد نظر ارزیابی می‌شود.
۴- رویکرد ضرایب بازار (Market Multiple)
رویکرد ضرایب بازار یکی از محبوب‌ترین روش‌های ارزیابی استارتاپ‌ها بین سرمایه‌گذاران و تحلیل‌گران مالی است. رویکرد ضرایب بازار مانند اکثر رویکرد‌های مبتنی بر ضرایب عمل می‌کند. ابتدا ارزش یک کسب‌وکار مشابه با استارتاپ مورد‌نظر، بررسی شده و یک مولفه پایه بر اساس ارزش خریدهای اخیر در بازار تعیین می‌شود. سپس استارتاپ با استفاده از ضریب بازار پایه ارزش‌گذاری می‌شود. هر دو رویکرد ضرایب ارزش آینده و بازار در مواقعی کاربرد دارند که استارتاپ‌ در مرحله میانی یا پایانی رشد خود باشد؛ زیرا استارتاپ‌هایی که در مرحله بذر قرار دارند هنوز به درآمدزایی نرسیده‌اند. این روش در عین سریع و ساده بودن، معایبی هم دارد. برای مثال یکی از نقاط ضعف این رویکرد، فرض اولیه تشابه شرکت‌ها است در حالی که شرکت‌های فعال در بورس ساختار مالی و عملیاتی بسیار متفاوتی از یک استارتاپ در حال رشد دارند. نکته دیگری که این رویکرد را چالش‌برانگیز می‌کند، عرضه کم شرکت‌های فناورانه در بازار بورس و اوراق بهادار تهران است که پیدا کردن شرکت مشابه با استارتاپ مد نظر را دشوار می‌کند.
۵- رویکرد ارزش‌گذاری تجمیع عوامل ریسک (Risk factor summation)
رویکرد تجمیع عوامل ریسک، ارزش‌گذاری یک استارتاپ را با در نظر گرفتن تاثیر تمام ریسک‌های مرتبط با کسب‌وکار که می‌توانند بازده سرمایه‌گذاری را تحت تاثیر قرار دهند، عملی می‌کند. برای ارزش‌گذاری یک استارتاپ با این روش، ابتدا باید یک تخمین اولیه از ارزش استارتاپ به وسیله روش‌های دیگر به دست آید. سپس تأثیر انواع ریسک‌های تجاری اعم از مثبت یا منفی در نظر گرفته می‌شود و تاثیر هر یک از آن‌ها از ارزش اولیه کسر یا به آن افزوده می‌شود. پس از در نظر گرفتن انواع ریسک‌ها و اعمال «جمع عوامل ریسک» بر مقدار تخمین ارزش اولیه، ارزش نهایی استارتاپ تعیین می‌شود. برخی از انواع ریسک‌های تجاری که مورد توجه قرار می‌گیرند شامل ریسک مدیریتی، ریسک سیاسی، ریسک تولید، ریسک شدت رقابت، ریسک خروج سرمایه‌گذار، ریسک فناوری، ریسک قانونی و ریسک نمونه مشابه خارجی است. این رویکرد مانند رویکرد برکس به دلیل تجربی بودن بیشتر برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌هایی که هنوز به درآمدزایی نرسیده‌اند کاربرد دارد. همچنین این رویکرد به دلیل در نظر گرفتن ریسک‌های مختلف در یک کسب‌‌و‌کار در ارزش‌گذاری ارجحیت پیدا می‌کند، اما باید توجه کرد که این رویکرد به دلیل تجربی بودن ممکن است دقت کمی داشته باشد.
۶- رویکرد ارزش‌گذاری جریان‌های نقد تنزیل شده (Discounted Cash Flow)
رویکرد ارزش‌گذاری جریان‌های نقدی تنزیل شده (DCF) بر پیش‌بینی جریان‌های نقدی آینده استارتاپ متمرکز است. پس از پیش‌بینی جریان‌های نقدی، نرخ بازده سرمایه‌گذاری که «نرخ تنزیل» نام دارد، برآورد می‌شود و براساس آن ارزش جریان نقدی پیش‌بینی شده تعیین می‌شود. این روش بیشتر برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌های بالغ به کار می‌رود، زیرا برای پیش‌بینی جریان‌های نقدی استارتاپ‌ها در آینده نیاز به مدل کسب‌و‌کار مشخص و مدل درآمدی پایدار است. این روش جزء دقیق‌ترین روش‌های ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها است و بسیاری از عوامل مختلف را در ارزش‌گذاری یک کسب‌وکار در نظر می‌گیرد، اما برای تحقق ارزش‌گذاری دقیق نیاز به دسترسی به اطلاعات جزئی مانند میزان فروش، سود، تعداد کاربر، درآمد، هزینه‌های بازاریابی، نیروی انسانی، سرور، اجاره ساختمان محل کار و باقی موارد دارد.
۷- رویکرد ارزش‌گذاری شیکاگو (First Chicago)
این رویکرد ارزش‌گذاری توسط صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر First Chicago طراحی شده است. برای ارزش‌گذاری مطابق با این رویکرد سه سناریوی محتمل وجود دارد که هر کدام بیانگر موفقیت، بقا و شکست در آینده یک استارتاپ است. سپس بر اساس هر کدام از سناریو‌های احتمالی یک ارزش‌تخمینی برای استارتاپ در نظر گرفته می‌شود و در نهایت با در نظر گرفتن یک میانگین وزن‌دار از احتمال این سه سناریو، ارزش‌گذاری نهایی صورت می‌گیرد. این رویکرد ترکیبی از روش ضرایب و جریان‌های نقدی تنزیل شده است و به همین دلیل بیشتر برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌های مراحل میانی و پایانی مناسب است و دید جامع‌تری نسبت به هرکدام از روش‌های نام‌برده ارائه می‌دهد. البته باید در نظر داشت که پیش‌بینی هر کدام از سناریوها، به دقت زیادی نیاز دارد و در واقع تیم ارزش‌گذاری باید تجربه زیادی داشته باشد. همین امر باعث می‌شود که همه سرمایه‌گذاران از این روش استفاده نکنند. منبع: corporatefinanceinstitute

دیدگاه ها غیر فعال هستند.